حسن حسن زاده آملى

140

هزار و يك كلمه (فارسى)

و بنابراين نحوه اتحاد ، اعيان خارجى مراتب وجود و شئون نفس مىگردند و از اين جهت نفس عين موجود خارجى را ادراك مىكند ، مثل اينكه متن اعيان خارجى صفحه علم بارى بلكه عين علم و معلوم بارى تعالى بلكه شئون ذاتيه حق تعالىاند ، چنان كه در حكمت متعاليه و صحف عرفانيه محقق گشته است ولى آن بحثى سواى اين بحث ، و طورى وراى اين طور است ، و اين بنده اين نحوه اتحاد را به « اتحاد تعلّقى » اصطلاح كرده است ، و در كتاب اتحاد عاقل به معقول انحاء اتحاد را به شش قسم تفصيل داده است . قوله ( قدّس سرّه ) : « فصل دوم در بيان تشريح حقيقت معقول بالذات » علم مطلقا حضورى است و معلوم بالذات نفس ، حتى در محسوسات همان مدركات اوست . و آنچه خارج از مرتبهء ذات اوست معلوم بالعرض اوست و لكن معلوم بالعرض نيز بايد با نفس يك نحو تعلق و ارتباط داشته باشد و اضافه به حضور وضعى بين شخص انسان و خارج تحقق يابد ، نه اينكه بطور مطلق هر چه كه خارج از نفس است آن را معلوم بالعرض گفت ، خلاصه اينكه معلوم بالعرض بايد محكىّ معقول بالذات كه معلوم بالذات است بوده باشد . در معلوم بالذات و معلوم بالعرض ، در دو جاى اسفار بحث شده است يكى در فصل سوم مقاله سوم قسم چهارم جواهر و اعراض « 1 » و ديگر در فصل اول موقف ثالث الهيات « 2 » جز اينكه در جواهر و اعراض به اشاره گذشت و در الهيات شرح و بسط داد و ما در كتاب اتحاد عاقل به معقول به تفصيل بحث نموده‌ايم . در الهيات اسفار فرمود : الذي يطلق عليه اسم المعلوم قسمان : أحدهما هو الذي وجوده في نفسه هو وجوده لمدركه ، و صورته العينيّة هي بعينها صورته العلمية ، و يقال له المعلوم بالذات . و ثانيهما هو الذي وجوده في نفسه غير وجوده لمدركه ، و صورته العينيّة ليست هي

--> ( 1 ) - ج 2 ، ص 65 ، چاپ رحلى . ( 2 ) - ج 3 ، ص 31 .